پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۴

درمانده ای به حکم قضا از بلا گریخت

زد طعنه جاهلی که فلان از قضا گریخت

چون از قضا گریز تواند کسی که بود

دست قضا عنان کش او هر کجا گریخت

بس اهل معرفت که ز بیگانه آفتی

احساس کرد و در کنف آشنا گریخت

گر نیست از سبب به سبب التجا روا

خیر بشر ز مکه به یثرب چرا گریخت

اسباب چون مظاهر فعل مسبب اند

هر کس گریخت هم ز خدا در خدا گریخت

ای پیر می فروش که رو در در تو کرد

هر کس که از کدورت خود در صفا گریخت

جامی گریخت در تو ز عجب و ریای خویش

زان عجب هم که در تو ز عجب و ریا گریخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۶دی که آن نازنین سخن می گفت
  2. شمارهٔ ۲۱۷باده تا چاشنیی زان لب چون نوش گرفت
  3. شمارهٔ ۲۱۸آن سفر کرده کش از ما دل گرفت
  4. شمارهٔ ۲۱۹دل که روزی چند با دیدار جانان خو گرفت
  5. شمارهٔ ۲۲۰آن نه خط است که گرد رخ زیباش گرفت
  6. شمارهٔ ۲۲۱ما امید از دوست ببریدیم و رفت
  7. شمارهٔ ۲۲۲آن که بر گل گره از جعد سمن بوی تو بست
  8. شمارهٔ ۲۲۳ابر نیسان سایه بان بر طارم گردون زده ست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.