پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

باز هوای چمنم آرزوست

جلوه سرو و سمنم آرزوست

نکهت گل را چه کنم ای نسیم

بویی ازان پیرهنم آرزوست

توبه ز می کردم و آمد بهار

ساقی توبه شکنم آرزوست

پرسش اگر نیست بگو ناسزا

کز دهنت یک سخنم آرزوست

من کیم و بزم تو لیکن ز دور

دیدن آن انجمنم آرزوست

زیستنم با تو میسر مباد

بی تو اگر زیستنم آرزوست

بیش مگو جامی ازان لب سخن

کین سخنان زان دهنم آرزوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰به جانب سفر آن ترک تندخو رفته ست
  2. شمارهٔ ۱۹۱با خیال آن دو ابرو هر گهم خواب آمده ست
  3. شمارهٔ ۱۹۲کس از خوبان وفا هرگز ندیده ست
  4. شمارهٔ ۱۹۳خوی تو بسی نازک و ما را ادبی نیست
  5. شمارهٔ ۱۹۴عید شد یک دل نمی بینم که اکنون شاد نیست
  6. شمارهٔ ۱۹۵مذهب عشق خودپسندی نیست
  7. شمارهٔ ۱۹۶در بر سیمین دلت گر سخت تر از سنگ نیست
  8. شمارهٔ ۱۹۷گر دل از عشق توام چاک بود باکی نیست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.