پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

گر دل از عشق توام چاک بود باکی نیست

نیست یک دل که ز عشق تو در او چاکی نیست

مگسل از من که درین باغ گلی نشکفته ست

که به دامان وی آویخته خاشاکی نیست

شوق فتراک توام کشت ولی رخش تو را

بی سر به ز منی حلقه فتراکی نیست

خوبرویان همه در بردن دل چالاکند

در میان همه لیکن چو تو چالاکی نیست

شد تنم خاک و تو از عار بر آن پا ننهی

خوارتر بر سر کوی تو ز من خاکی نیست

در همه شهر یکی خانه نبینم که در او

سر به زانوی غم از دست تو غمناکی نیست

اهل ادراک همه بسته فتراک تواند

جامی دلشده هم خالی از ادراکی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹غزالی چون تو در صحرای چین نیست
  2. شمارهٔ ۲۰۰به خوبی خم ابروی تو مه نو نیست
  3. شمارهٔ ۲۰۱بی تو مرا خانه جز گوشه ویرانه نیست
  4. شمارهٔ ۲۰۲صاحبدلی که نرد وفا عاشقانه باخت
  5. شمارهٔ ۲۰۳لبت قوت جان از شکرخنده ساخت
  6. شمارهٔ ۲۰۴بیا که چرخ مشعبد هزار شعبده ساخت
  7. شمارهٔ ۲۰۵چشمت ز غمزه تیغ و ز مژگان خدنگ ساخت
  8. شمارهٔ ۲۰۶سودای عشقت از دو جهانم یگانه ساخت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.