پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۵

چشمت ز غمزه تیغ و ز مژگان خدنگ ساخت

با عاشقان غمزده اسباب جنگ ساخت

بر من ز جورت این همه سختی که می رسد

می بایدم تنی چو دل تو ز سنگ ساخت

پی چون به شهر وصل برد بارگی صبر

کش سنگلاخ بادیه هجر لنگ ساخت

عیبم مکن به تنگی دل چون غمت فزود

استاد فطرت از ازل این خانه تنگ ساخت

مجموعه ای ست هر ورق گل ز حسن تو

مرغ چمن چرا به همین بوی و رنگ ساخت

سنگ جفای عشق تو در یکدگر شکست

هر چند عقل شیشه ناموس و ننگ ساخت

جامی گسست رشته تسبیح زهد را

خواهد به بزم دردکشان تار چنگ ساخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۷بیا که شاهد بستان ز رخ نقاب انداخت
  2. شمارهٔ ۲۰۸پرتو شمع رخت عکس بر افلاک انداخت
  3. شمارهٔ ۲۰۹بر فلک دوش از خروش من دل اختر بسوخت
  4. شمارهٔ ۲۱۰غمت روز مرا رسم شب آموخت
  5. شمارهٔ ۲۱۱لب گشادی تا سخن گویی در سیراب ریخت
  6. شمارهٔ ۲۱۲خط تو در دامن گل سنبل سیراب ریخت
  7. شمارهٔ ۲۱۳دلم چون داستان غم فرو ریخت
  8. شمارهٔ ۲۱۴درمانده ای به حکم قضا از بلا گریخت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.