پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۸

پرتو شمع رخت عکس بر افلاک انداخت

قرص خورشید شد و سایه بر این خاک انداخت

برقی از شعشعه طلعت رخشان تو جست

شعله در خرمن مشتی خس و خاشاک انداخت

خوش بران رخش که عشقت فلک سرکش را

طوق در گردن ازان حلقه فتراک انداخت

ذوق مستان صبوحی زده بزم تو دید

صبح در اطلس فیروزه خود چاک انداخت

می خرامیدی و ارواح قدس می گفتند

ای خوش آن پاک که سر در ره این پاک انداخت

طوطی ناطقه را سر خط و عارض تو

زنگ تشویر در آیینه ادراک انداخت

جامی اهلیت اندیشه عشق تو نداشت

همتش رخت درین موج خطرناک انداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۰غمت روز مرا رسم شب آموخت
  2. شمارهٔ ۲۱۱لب گشادی تا سخن گویی در سیراب ریخت
  3. شمارهٔ ۲۱۲خط تو در دامن گل سنبل سیراب ریخت
  4. شمارهٔ ۲۱۳دلم چون داستان غم فرو ریخت
  5. شمارهٔ ۲۱۴درمانده ای به حکم قضا از بلا گریخت
  6. شمارهٔ ۲۱۵دل رخت را ز روشنی مه گفت
  7. شمارهٔ ۲۱۶دی که آن نازنین سخن می گفت
  8. شمارهٔ ۲۱۷باده تا چاشنیی زان لب چون نوش گرفت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.