پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰

غمت روز مرا رسم شب آموخت

دلم را تاب و جانم را تب آموخت

مکن در گریه هر دم عیب چشمم

که این گوهرفشانی زان لب آموخت

ندیدم هیچ مذهب خوشتر از عشق

خوشا آن راهرو کین مذهب آموخت

فرو شوی ای معلم لوح بیداد

که یار این حرف پیش از مکتب آموخت

ستادن نیست اشکم را ندانم

که این سیر از کدامین کوکب آموخت

دلم دور از رخت تا صبحدم دوش

به ماه و زهره آه و یارب آموخت

نجوید جز شراب لعل جامی

ازان دم کز لبت این مشرب آموخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۲خط تو در دامن گل سنبل سیراب ریخت
  2. شمارهٔ ۲۱۳دلم چون داستان غم فرو ریخت
  3. شمارهٔ ۲۱۴درمانده ای به حکم قضا از بلا گریخت
  4. شمارهٔ ۲۱۵دل رخت را ز روشنی مه گفت
  5. شمارهٔ ۲۱۶دی که آن نازنین سخن می گفت
  6. شمارهٔ ۲۱۷باده تا چاشنیی زان لب چون نوش گرفت
  7. شمارهٔ ۲۱۸آن سفر کرده کش از ما دل گرفت
  8. شمارهٔ ۲۱۹دل که روزی چند با دیدار جانان خو گرفت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.