پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۷

بیا که شاهد بستان ز رخ نقاب انداخت

نسیم در سر زلف بنفشه تاب انداخت

صبا شمیم گل و بوی یار گلرخ داد

مرا و مرغ چمن را در اضطراب انداخت

پی نثار قدوم گل از شکوفه نسیم

به صحن باغ درمهای سیم ناب انداخت

ز شبنم سحری غنچه بامداد پگاه

گشاد پیرهن از هم بر آفتاب انداخت

توان بر ابر خروشنده طعنه زد به جنون

ز سنگ ژاله که بر شیشه حباب انداخت

درون ساغر لاله چراست مشک آلود

اگر نه مشک پی طیب در شراب انداخت

چکید نم ز هوا یا ز نظم تر جامی

به گوش شاهد گل لؤلؤ خوشاب انداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۹بر فلک دوش از خروش من دل اختر بسوخت
  2. شمارهٔ ۲۱۰غمت روز مرا رسم شب آموخت
  3. شمارهٔ ۲۱۱لب گشادی تا سخن گویی در سیراب ریخت
  4. شمارهٔ ۲۱۲خط تو در دامن گل سنبل سیراب ریخت
  5. شمارهٔ ۲۱۳دلم چون داستان غم فرو ریخت
  6. شمارهٔ ۲۱۴درمانده ای به حکم قضا از بلا گریخت
  7. شمارهٔ ۲۱۵دل رخت را ز روشنی مه گفت
  8. شمارهٔ ۲۱۶دی که آن نازنین سخن می گفت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.