پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۶

سودای عشقت از دو جهانم یگانه ساخت

واندوه گاه گاه مرا جاودانه ساخت

شمشاد را ز زلف تو کوتاه بود دست

دستش مباد هر که ازان چوب شانه ساخت

از خانه کمان تو هر مرغ تیز پر

کامد درون سینه من آشیانه ساخت

گر ساخت شه ز خشت زر ایوان کاخ عیش

خواهیم ما به خشتی ازین آستانه ساخت

چون سوخت شرح سوز دلم شمع را زبان

از بهر آن زبان دگر از زبانه ساخت

آه چو برقم از عقب آن سوار بس

بهر سمند خویش چرا تازیانه ساخت

جامی شکسته بال حمامی ست کش سپهر

از جام عشق و نقل بلا آب و دانه ساخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۸پرتو شمع رخت عکس بر افلاک انداخت
  2. شمارهٔ ۲۰۹بر فلک دوش از خروش من دل اختر بسوخت
  3. شمارهٔ ۲۱۰غمت روز مرا رسم شب آموخت
  4. شمارهٔ ۲۱۱لب گشادی تا سخن گویی در سیراب ریخت
  5. شمارهٔ ۲۱۲خط تو در دامن گل سنبل سیراب ریخت
  6. شمارهٔ ۲۱۳دلم چون داستان غم فرو ریخت
  7. شمارهٔ ۲۱۴درمانده ای به حکم قضا از بلا گریخت
  8. شمارهٔ ۲۱۵دل رخت را ز روشنی مه گفت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.