پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۲

صاحبدلی که نرد وفا عاشقانه باخت

نقد دو کون در ره یار یگانه باخت

کوی فنا و فقر عجب کارخانه ای ست

خوش آن که هر چه داشت درین کارخانه باخت

بربود شیخ صومعه را لذت سماع

تسبیح و خرقه در ره چنگ و چغانه باخت

دل ز آرزوی خال تو در دام غصه مرد

بیچاره مرغ جان به تمنای دانه باخت

شد زان عذار ساده منقش رخم به خون

این نقش بین که با من بیدل زمانه باخت

با خاک آستان تو عشاق را سری ست

مسکین کسی که سر نه بر این آستانه باخت

چون بر بساط وصل تو جامی نیافت دست

شطرنج عشق با رخ تو غایبانه باخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۴بیا که چرخ مشعبد هزار شعبده ساخت
  2. شمارهٔ ۲۰۵چشمت ز غمزه تیغ و ز مژگان خدنگ ساخت
  3. شمارهٔ ۲۰۶سودای عشقت از دو جهانم یگانه ساخت
  4. شمارهٔ ۲۰۷بیا که شاهد بستان ز رخ نقاب انداخت
  5. شمارهٔ ۲۰۸پرتو شمع رخت عکس بر افلاک انداخت
  6. شمارهٔ ۲۰۹بر فلک دوش از خروش من دل اختر بسوخت
  7. شمارهٔ ۲۱۰غمت روز مرا رسم شب آموخت
  8. شمارهٔ ۲۱۱لب گشادی تا سخن گویی در سیراب ریخت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.