پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

عید شد یک دل نمی بینم که اکنون شاد نیست

جز دل خود کین زمان هم از غمت آزاد نیست

کی توانم بهر عیدی با تو گستاخی نمود

چون مرا پیش تو یارای مبارکباد نیست

چون کنم قصد سخن نام تو آید بر زبان

چون کنم جانا که جز نام تو هیچم یاد نیست

ای فلک اندوه شیرین بر دل خسرو منه

کین بضاعت را خریداری به از فرهاد نیست

گر رسد صد زخم ازو بر جان دلا افغان مکن

زانکه خوی نازکش را طاقت فریاد نیست

گرم می بینم به مهر خود دل آن مه ولی

مهر خوبان را چو صبر عاشقان بنیاد نیست

بر سر راهش فتادم دی که داد من بده

گفت جامی خیز کاندر دین خوبان داد نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶در بر سیمین دلت گر سخت تر از سنگ نیست
  2. شمارهٔ ۱۹۷گر دل از عشق توام چاک بود باکی نیست
  3. شمارهٔ ۱۹۸مؤثر در وجود الا یکی نیست
  4. شمارهٔ ۱۹۹غزالی چون تو در صحرای چین نیست
  5. شمارهٔ ۲۰۰به خوبی خم ابروی تو مه نو نیست
  6. شمارهٔ ۲۰۱بی تو مرا خانه جز گوشه ویرانه نیست
  7. شمارهٔ ۲۰۲صاحبدلی که نرد وفا عاشقانه باخت
  8. شمارهٔ ۲۰۳لبت قوت جان از شکرخنده ساخت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.