پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰

به جانب سفر آن ترک تندخو رفته ست

خبر دهید مرا کز کدام سو رفته ست

به گردش ار چه رسیدن نمی توان باری

کشم به دیده غبار رهی که او رفته ست

هزار دل کند از شهر صبر آواره

به هر دیار که با آن رخ نکو رفته ست

چه آب بر جگرم باشد اینچنین که مرا

هم آب دیده ز هجرش هم آبرو رفته ست

به گشت باغ مخوان باغبان مرا زین بیش

که بی جمال وی از باغ رنگ و بو رفته ست

نداده کس خبر از عمر رفته خویشم

اگر چه عمر عزیزم به جست و جو رفته ست

به روز حشر مگر سر برآورد جامی

چنین که از غم هجران به خود فرو رفته ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۲کس از خوبان وفا هرگز ندیده ست
  2. شمارهٔ ۱۹۳خوی تو بسی نازک و ما را ادبی نیست
  3. شمارهٔ ۱۹۴عید شد یک دل نمی بینم که اکنون شاد نیست
  4. شمارهٔ ۱۹۵مذهب عشق خودپسندی نیست
  5. شمارهٔ ۱۹۶در بر سیمین دلت گر سخت تر از سنگ نیست
  6. شمارهٔ ۱۹۷گر دل از عشق توام چاک بود باکی نیست
  7. شمارهٔ ۱۹۸مؤثر در وجود الا یکی نیست
  8. شمارهٔ ۱۹۹غزالی چون تو در صحرای چین نیست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.