پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶

گرچه خلقی ز تو در دام بلا افتاده ست

هیچ کس را نه فتاد آنچه مرا افتاده ست

دلم از جا تنم از پای فتاده ست ببین

که مرا در غم عشق تو چها افتاده ست

همه جا برق جمال تو درخشید ولی

شعله آن همه در خرمن ما افتاده ست

هر کجا در چمن از شوق تو آهی زده ایم

بال و پر سوخته مرغی ز هوا افتاده ست

زخم تو بر دگران آمده من مرده ز رشک

ای عجب تیر کجا صید کجا افتاده ست

حال چاک جگر ریش چه داند شوخی

کش همین چاک به دامان قبا افتاده ست

گفته ای جامی محنت زده بی ما چون است

چون بود حال کسی کز تو جدا افتاده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸باز هوای چمنم آرزوست
  2. شمارهٔ ۱۸۹چو یار دور چه سود ار بهار نزدیک است
  3. شمارهٔ ۱۹۰به جانب سفر آن ترک تندخو رفته ست
  4. شمارهٔ ۱۹۱با خیال آن دو ابرو هر گهم خواب آمده ست
  5. شمارهٔ ۱۹۲کس از خوبان وفا هرگز ندیده ست
  6. شمارهٔ ۱۹۳خوی تو بسی نازک و ما را ادبی نیست
  7. شمارهٔ ۱۹۴عید شد یک دل نمی بینم که اکنون شاد نیست
  8. شمارهٔ ۱۹۵مذهب عشق خودپسندی نیست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.