پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی

قوامی رازی

دیوان اشعار

۱۲۰ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ - از قصیده‌ایست که در نصیحت و موعظت گفته و موجود از آن این است ساکن شو و تو طاعت ایزد کن اختیار
  2. شمارهٔ ۲ - از ترجیع بندیست که اول آن ساقط و در مدح ابوالحسن علی بن الحسن البیهقی آن خواجه که نیست چنو در همه عجم
  3. شمارهٔ ۳ - ترجیع بندیست در مدح معمار الحرمین منتجب الدین حسین بن ابی سعد ورامینی رحمة الله آتش عشق آفتی عجب است
  4. شمارهٔ ۴ - در مدح امیری صاحب طرف و اظهار گله و تقاضای صله ای بزرگی که در آفاق تو را دیگر نیست
  5. شمارهٔ ۵ - در مدح شاه بطور عام و عرض تسلیت بدو شاه خاص تا زمین زیر گنبد خضراست
  6. شمارهٔ ۶ - در مدح امیری امین الملک لقب ای شده صدر ملک در خور تو
  7. شمارهٔ ۷ - در مرثیت امام زاده گفته میر امام زاده که چون او نیافرید
  8. شمارهٔ ۸ - این ابیات را وقتی که از نردبان افتاده و پایش شکسته برای بعضی از دوستان خود فرستاده و شکایت از درد پا و اظهار ملال از فراق آن دوست کرده دور از جمال جاه تو ای صدر ارجمند
  9. شمارهٔ ۹ - گویا در مدح منتجب الدین حسین بن ابی سعد ورامینی گفته آنکه دولت بنده ایام اوست
  10. شمارهٔ ۱۰ ای ز رفعت رشگ و درد آسمان
  11. شمارهٔ ۱۱ مرکب اقبال را زین کرده‌ای
  12. شمارهٔ ۱۲ دولتت گر نیک ننوازد مرا
  13. شمارهٔ ۱۳ - قوامی در حق عمادی گوید «ای قوامی هر که چون تو نانباست
  14. شمارهٔ ۱۴ - در مدح گوید خداوندا سرور جود دستت
  15. شمارهٔ ۱۵ - در مدح و استعطاء است ای جهان را بزرگیت معلوم
  16. شمارهٔ ۱۶ - در استعطاء و طلب جامه و اسب وتقاضای مرخصی چند روزه است ای آنکه جز به صدر تو نگرایم
  17. شمارهٔ ۱۷ - در مدح نجم الدین لقبی و درخواست دو چیز از او ایا نجم دین گر تو احسان کنی
  18. شمارهٔ ۱۸ - در مدح و مطالبه پرداخت حوالتی ای مهی کز تو نور دین زاید
  19. شمارهٔ ۱۹ - در شکایت از عدم وصول حوالتی که برای او شده است ای خواجه تا کی از تو بیداد و ظلم بر من
  20. شمارهٔ ۲۰ - شکایت از عمید نامی بشخصی مختص الدوله لقب و طلب عطا از وی تا زنی بگیرد مختص الدوله مختصر بشنو
  21. شمارهٔ ۲۱ - در مدح کسی و تقاضای پولی از او تا دستاری و عمامه ای بخرد ای خواجه که بر در تو چون نظر زنم
  22. شمارهٔ ۲۲ - در تبریک به دوستی که زن گرفته و خانه خریده و معذرت از نرسیدن به خدمت او ای خواجه زین مهر تو آن یادگار داشت
  23. شمارهٔ ۲۳ - در مدح امین الملک و تقاضای صلتی از او ای مبارک پئی که بر گردون
  24. شمارهٔ ۲۴ - در مدح شخصی محمد نام و تقاضای صلتی از او خواجه شغل بنده را تیمار دار
  25. شمارهٔ ۲۵ - در مدح امیری و شکایت باو از عدم وصول حوالتی و درخواست ابطال آن ایا نایب شهریار جهان
  26. شمارهٔ ۲۶ - در مدح بزرگی از اهل ری و شکایت بوی از عدم وصول حوالت قرقو و استمداد از او در ایصال آن صلاح مملکتی ای بزرگ آزاده
  27. شمارهٔ ۲۷ - در مدح بزرگی و تقاضای صلتی از او مها چو گاه سخا دست تو دلیر بود
  28. شمارهٔ ۲۸ - در شکایت و گله و طلب شفاعت و صله ای خواجه ای که با تو کسی را قرین کنند
  29. شمارهٔ ۲۹ - در مدح و طلب جامه ای از کف تو هر گُرُسْنه سیر
  30. شمارهٔ ۳۰ - در گله از بزرگی ابراهیم نام که چرا پدرش را گرفته و طلب رهائی او ای کیای خطیر ابراهیم
  31. شمارهٔ ۳۱ - در مدح و شکایت و گله و طلب عنایت و شفاعت وصله ای خواجه ای که نیستت از خواجگان نظیر
  32. شمارهٔ ۳۲ - در مدح و تبریک عید و تقاضای صلت نوروز مبارک باد ای آیت فیروزی
  33. شمارهٔ ۳۳ - در مدح و اظهار خلوص و عرض صمیمیت ای بزرگ ملک و دین از حشمت درگاه تو
  34. شمارهٔ ۳۴ - در مدح کسی و درخواست گوشت از او و شکایت بوی از سهل نامی ای تو کیای ما و جهانی تو را رهی
  35. شمارهٔ ۳۵ - در استنجاز وعده دست آور نجنی از زرگری ابوالمفاخر نام ای خواجه بوالمفاخر زرگر به وعده ها
  36. شمارهٔ ۳۶ - در وصف قلم گوید عجایب است قلم در بنان صدر اجل
  37. شمارهٔ ۳۷ - در مدح ابوالمعالی امین الملک گوید ای داده روی تو دل غمناک را طرب
  38. شمارهٔ ۳۸ - در مدح امیر حاجب شمس الخواص نورالدولة جمال الدین قرقو کمان شدم ز غم عشق آن کمان ابرو
  39. شمارهٔ ۳۹ - در مدح جوانی موفق الدین لقب که گویا سمت دبیری در عراق و خراسان داشته است گوید به صلح کوش و مکن با من ای نگارین جنگ
  40. شمارهٔ ۴۰ - در مدح سید اجل نقیب النقباء شرف الدین محمدبن علی مرتضی گوید ای دست برده از همه خوبان به دلبری
  41. شمارهٔ ۴۱ - در حسن صورت و سؤ سیرت غلامی و کیفیت خرید و فروش او گوید خریدم از در عشرت غلامکی چو نگار
  42. شمارهٔ ۴۲ - در مدح قوام الدین ابوالقاسم ناصربن علی گزینی انسابادی گوید دراین مدیحه اشارت به وفات سلطان محمود و تسلیت برای سلطان سنجر نیز هست ایا در حکم تو کرده جهانبان
  43. شمارهٔ ۴۳ - در تغزل است ای دل تو را است عشرت و عیش همه جهان
  44. شمارهٔ ۴۴ - در تغزل است شاید که دلم ققاع نگشاید
  45. شمارهٔ ۴۵ - در تغزل است ای پسر با ما بباید ساختن
  46. شمارهٔ ۴۶ - در غزل است ای جهان و جان بگردان روی و رای
  47. شمارهٔ ۴۷ - در مدح بهار و وصف نگار خود گوید به بستان شو که شاخ از باد خلعت‌ها همی‌ پوشد
  48. شمارهٔ ۴۸ - غزلی است که در عید فطری گفته است روزه چو بربست رخت؛ عید بیفکند بار
  49. شمارهٔ ۴۹ - در غزل است صنما با تو در غم و شادی
  50. شمارهٔ ۵۰ - در غزل است دلبر رنگرز نکو پسرست
  51. شمارهٔ ۵۱ - در غزل است ای مهر تو در میان جانم
  52. شمارهٔ ۵۲ - در غزل است ای در دل عاشقان تو درد
  53. شمارهٔ ۵۳ - در غزل است خورشید رخ تو را غلام است
  54. شمارهٔ ۵۴ - در غزل است ای صلح بتان غلام چنگت
  55. شمارهٔ ۵۵ - در غزل است زلف تو شب است و روی تو روز
  56. شمارهٔ ۵۶ - در غزل است بنگر که چه روزگار دارم
  57. شمارهٔ ۵۷ - در غزل است کسی در عشق تو دلریش باشد
  58. شمارهٔ ۵۸ - در غزل است گفتم مگر که ما را؛در دل به جای جانی
  59. شمارهٔ ۵۹ - در غزل است لشکر کشید عشق و مرا در میان گرفت
  60. شمارهٔ ۶۰ - در غزل است ای زلف بند کرده ز ابرو گره گشای

متن اشعار به نقل از گنجور.