پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۲۸ - در شکایت و گله و طلب شفاعت و صله

ای خواجه ای که با تو کسی را قرین کنند

کو را حکایت از بر چرخ برین کنند

بشنو ز فضل خویشتن از بنده یک سخن

تا خلق شکر تو بر جان آفرین کنند

گرچه شد است همت وجودت بر آسمان

بیم است از آنکه هر دو مرا در زمین کنند

آحاد گشت ألوف امیدم ز هر دوان

من طمع کرده تا عشراتم مائین کنند

این شاعران که پای برین آستان نهند

دانی که شعر من علم آستین کنند

ایشان همه به شکر و رهی باشکایت است

آری مگر به شهر شما در چنین کنند

هر روز ناامید چو برگردم از درت

قومی ز به هر خور ز رهی دل حزین کنند

از خویشتن به من نگر ای صدر روزگار

تا اهل روزگار تو را آفرین کنند

چو«ن» در رکیب همت تو دست دل زدم

گفتم مرا ز درگه تو اسب زین کنند

آخر عنایت تو به نزدیک میر چیست

این سرکه را ز بهر چه در انگبین کنند

تو می روی به درگه سلطان امیدوار

تا خواجگان به مهر تو دل را رهین کنند

بنگر که بر دل تو چه آید از آن گروه

گرو العیاذبالله با تو همین کنند

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۳۰ - در گله از بزرگی ابراهیم نام که چرا پدرش را گرفته و طلب رهائی اوای کیای خطیر ابراهیم
  2. شمارهٔ ۳۱ - در مدح و شکایت و گله و طلب عنایت و شفاعت وصلهای خواجه ای که نیستت از خواجگان نظیر
  3. شمارهٔ ۳۲ - در مدح و تبریک عید و تقاضای صلتنوروز مبارک باد ای آیت فیروزی
  4. شمارهٔ ۳۳ - در مدح و اظهار خلوص و عرض صمیمیتای بزرگ ملک و دین از حشمت درگاه تو
  5. شمارهٔ ۳۴ - در مدح کسی و درخواست گوشت از او و شکایت بوی از سهل نامیای تو کیای ما و جهانی تو را رهی
  6. شمارهٔ ۳۵ - در استنجاز وعده دست آور نجنی از زرگری ابوالمفاخر نامای خواجه بوالمفاخر زرگر به وعده ها
  7. شمارهٔ ۳۶ - در وصف قلم گویدعجایب است قلم در بنان صدر اجل
  8. شمارهٔ ۳۷ - در مدح ابوالمعالی امین الملک گویدای داده روی تو دل غمناک را طرب
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.