پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۴ - در مدح کسی و درخواست گوشت از او و شکایت بوی از سهل نامی

ای تو کیای ما و جهانی تو را رهی

خار دو چشم دشمنی و ورد دست دوست

شد سهل و حق خدمت من سهل برگرفت

در خون سرشته به که چنانش سرشت و خوست

سختی مکن تو نیز چنان سست رای از آنک

کس دیده نیست سهلی از آن صعب تر که اوست

از بهر عید گوشت ندارم به یار سیم

زشتی مکن که خوی تو چون روی تو نکوست

ای که استخوان من همه پر مغز مهر تست

از بهر گوشت با تو برون آمدم ز پوست

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۳۶ - در وصف قلم گویدعجایب است قلم در بنان صدر اجل
  2. شمارهٔ ۳۷ - در مدح ابوالمعالی امین الملک گویدای داده روی تو دل غمناک را طرب
  3. شمارهٔ ۳۸ - در مدح امیر حاجب شمس الخواص نورالدولة جمال الدین قرقوکمان شدم ز غم عشق آن کمان ابرو
  4. شمارهٔ ۳۹ - در مدح جوانی موفق الدین لقب که گویا سمت دبیری در عراق و خراسان داشته است گویدبه صلح کوش و مکن با من ای نگارین جنگ
  5. شمارهٔ ۴۰ - در مدح سید اجل نقیب النقباء شرف الدین محمدبن علی مرتضی گویدای دست برده از همه خوبان به دلبری
  6. شمارهٔ ۴۱ - در حسن صورت و سؤ سیرت غلامی و کیفیت خرید و فروش او گویدخریدم از در عشرت غلامکی چو نگار
  7. شمارهٔ ۴۲ - در مدح قوام الدین ابوالقاسم ناصربن علی گزینی انسابادی گوید دراین مدیحه اشارت به وفات سلطان محمود و تسلیت برای سلطان سنجر نیز هستایا در حکم تو کرده جهانبان
  8. شمارهٔ ۴۳ - در تغزل استای دل تو را است عشرت و عیش همه جهان
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.