پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۶ - در وصف قلم گوید

عجایب است قلم در بنان صدر اجل

که تیغ وار بود قاتل و سیاست کن

ز بحر قیر یکی ماهی است مار آسا

که تازه روست ز آثار او جهان کهن

به گاه آن که کند زلف شب ز عارض روز

چو سر بیفکندش خصم را بر آرد بن

چو سر بریده سخن نیکتر همی گوید

که گفت آنکه نگوید سر بریده سخن

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۳۸ - در مدح امیر حاجب شمس الخواص نورالدولة جمال الدین قرقوکمان شدم ز غم عشق آن کمان ابرو
  2. شمارهٔ ۳۹ - در مدح جوانی موفق الدین لقب که گویا سمت دبیری در عراق و خراسان داشته است گویدبه صلح کوش و مکن با من ای نگارین جنگ
  3. شمارهٔ ۴۰ - در مدح سید اجل نقیب النقباء شرف الدین محمدبن علی مرتضی گویدای دست برده از همه خوبان به دلبری
  4. شمارهٔ ۴۱ - در حسن صورت و سؤ سیرت غلامی و کیفیت خرید و فروش او گویدخریدم از در عشرت غلامکی چو نگار
  5. شمارهٔ ۴۲ - در مدح قوام الدین ابوالقاسم ناصربن علی گزینی انسابادی گوید دراین مدیحه اشارت به وفات سلطان محمود و تسلیت برای سلطان سنجر نیز هستایا در حکم تو کرده جهانبان
  6. شمارهٔ ۴۳ - در تغزل استای دل تو را است عشرت و عیش همه جهان
  7. شمارهٔ ۴۴ - در تغزل استشاید که دلم ققاع نگشاید
  8. شمارهٔ ۴۵ - در تغزل استای پسر با ما بباید ساختن
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.