پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۴۵ - در تغزل است

ای پسر با ما بباید ساختن

اسب را بر ما نباید تاختن

ما غلام روی تو خواهیم گشت

با تو سیم و خواجگی درباختن

خوش بود با زلف چون چوگان تو

هر درنگی گوی و چوگان باختن

نیک باشد با قد چون تیر تو

هر زمان رفتن به تیر انداختن

از کرشمه دیده چون برهم زنی

کیسه ها باید بدو پرداختن

چون به وقت خنده بگشائی دو لب

جانها باید درو انداختن

خواهی از ابرو و چشم و جعد و زلف

گردن از ترکان خوب افراختن

تا کی ای شکر لب بادام چشم

سوختن ما را و بی ما ساختن

تو مرا بگداختی در عشق و من

خواهمت هر ساعتی بنواختن

خواهد از پیشت قوامی هر زمان

تن چو چاکر پیشگان بگداختن

حق ما بشناس و خود واجب کند

حق چاکر پیشگان بشناختن

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۴۷ - در مدح بهار و وصف نگار خود گویدبه بستان شو که شاخ از باد خلعت‌ها همی‌ پوشد
  2. شمارهٔ ۴۸ - غزلی است که در عید فطری گفته استروزه چو بربست رخت؛ عید بیفکند بار
  3. شمارهٔ ۴۹ - در غزل استصنما با تو در غم و شادی
  4. شمارهٔ ۵۰ - در غزل استدلبر رنگرز نکو پسرست
  5. شمارهٔ ۵۱ - در غزل استای مهر تو در میان جانم
  6. شمارهٔ ۵۲ - در غزل استای در دل عاشقان تو درد
  7. شمارهٔ ۵۳ - در غزل استخورشید رخ تو را غلام است
  8. شمارهٔ ۵۴ - در غزل استای صلح بتان غلام چنگت
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.