پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۵۴ - در غزل است

ای صلح بتان غلام چنگت

گل بنده روی لاله رنگت

آن تازه گلی که نیست خارت

وان آینه ای که نیست زنگت

گوژم چو کمان به عشقت اندر

دل کرده نشانه خدنگت

از دیده چو آهوئی و بینم

با کبر پلنگ روز جنگت

آهو چمشا بگوی تا خود

در تخمه که بود پلنگت

گر نام و نشان بنده جوئی

شاید که نباشد ایچ ننگت

در کنج تنگ تنگدستی است

دل تنگتر از دو چشم تنگت

دی پای ز ما تو برگرفتی

کاندر سر ما نبود رنگت

نزد دگران شتاب داری

هرگز نبود برم درنگت

آهو چمشی ولی به غمزه

شیران نبرند جان ز چنگت

بر آخر تازیان تازان

گشت است قوامی خر لنگت

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۵۶ - در غزل استبنگر که چه روزگار دارم
  2. شمارهٔ ۵۷ - در غزل استکسی در عشق تو دلریش باشد
  3. شمارهٔ ۵۸ - در غزل استگفتم مگر که ما را؛در دل به جای جانی
  4. شمارهٔ ۵۹ - در غزل استلشکر کشید عشق و مرا در میان گرفت
  5. شمارهٔ ۶۰ - در غزل استای زلف بند کرده ز ابرو گره گشای
  6. شمارهٔ ۶۱ - در غزل استحساب عشق تو ای دوست سخت با رنج است
  7. شمارهٔ ۶۲ - در غزل استرنگ گل گوئی ز خون عندلیب آمیختست
  8. شمارهٔ ۶۳ - در غزل استپیوسته می سگالم؛ تاخود کجائی ای جان
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.