پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۶۲ - در غزل است

رنگ گل گوئی ز خون عندلیب آمیختست

عندلیب از عشق گل نالان به حلق آویختست

بوستان در دولت گل گرد گلبن شاهوار

تاج یاقوتین ز تخت زمردین انگیختست

گل به گلبن بر درفشان با کلاه لعل فام

راست گوئی بر قبای آبگون می ریختست

از گیاه و مرغ ماو یار ما کمتر نه ایم

کاین درو آویختست و او ز ما بگریختست

گرچه آموزم فراوانش نیاموزد همی

وان گل ناموخته با عندلیب آمیختست

گر ز ما بگریختست آن دلنواز ما چرا

خویشتن را عشق او یک باره در ما بیختست

زاتش عشق ای قوامی آبروی خود مبر

کانکه پیمود است باد او خاک بر خود بیختست

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۶۴ - در غزل استآن خط دمیده بر بناگوش
  2. شمارهٔ ۶۵ - در غزل استهمه ای دل بلای ما خواهی
  3. شمارهٔ ۶۶ - در غزل استای دل پی یار خویشتن دار
  4. شمارهٔ ۶۷ - در غزل استای دل اندوه یار خورده نه‌ای
  5. شمارهٔ ۶۸ - در غزل استکسی را نیست چون تو دلستانی
  6. شمارهٔ ۶۹ - در غزل استعید رسید ای نگار، دوستی آغاز کن
  7. شمارهٔ ۷۰ - در غزل استدر عشقم آرزوست که دل را طرب دهم
  8. شمارهٔ ۷۱ - در غزل استنکنی ای بت ستمکاره
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.