پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۶۴ - در غزل است

آن خط دمیده بر بناگوش

ماه است ز شب شده زره پوش

درد دل عاشقان بی صبر

رنج تن بی دلان مدهوش

ای روز به روز فتنه باتو

در راه نهاده دوش با دوش

از شرم تو چون نگار دیوار

خوبان همه ساکت اند و خاموش

از خلق مکن دریغ بوسه

اکنون که همی خرند بفروش

گفتند که بوسه ای به جا نیست

ای دوست نکو ببین و به کوش

گفتی که امروز گوش می دار

گر وعده خلاف کرده ام دوش

باور مکناد عاشقت را

کاین «ه» مسکین هست دست بر گوش

یاد تو خورد قوامی ار چند

یک باره ش کرده ای فراموش

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۶۶ - در غزل استای دل پی یار خویشتن دار
  2. شمارهٔ ۶۷ - در غزل استای دل اندوه یار خورده نه‌ای
  3. شمارهٔ ۶۸ - در غزل استکسی را نیست چون تو دلستانی
  4. شمارهٔ ۶۹ - در غزل استعید رسید ای نگار، دوستی آغاز کن
  5. شمارهٔ ۷۰ - در غزل استدر عشقم آرزوست که دل را طرب دهم
  6. شمارهٔ ۷۱ - در غزل استنکنی ای بت ستمکاره
  7. شمارهٔ ۷۲ - در غزل استچون تو که عزیز باشد ای جان
  8. شمارهٔ ۷۳ - در غزل استدلم ز عشق تو هرگز محال نندیشد
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.