پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۷۳ - در غزل است

دلم ز عشق تو هرگز محال نندیشد

وگر ز هجر بمیرد وصال نندیشد

ترا دهم بدل خود هر آنچه هست مرا

کسی که جان به تو بخشد ز مال نندیشد

ز جان و مال به عشق تو در نیندیشم

که مرغ سوخته از پر و بال نندیشد

دلی که یابد عشق تو جاودان ماند

کسی که یافت بهشت از زوال نندیشد

دلم ز هجر تو هرگز نترسد ای دلبر

از آنکه چهره زنگی ز خال نندیشد

تو را از طعنه بدخواه هیچ باکی نیست

گل از ملامت باد شمال نندیشد

مرا به وصل چو سیمرغ تو امیدی نیست

هرآنکه عاقل باشد محال نندیشد

قوامیت چو شد اندر وصال نیک اندیش

دلش ز فرقه باطل سگال نندیشد

وصال جوی ز رنج فراق نهراسد

فراخ روزی از قحط سال نندیشد

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۷۵ - در غزل استباتو خواهیم ویحک ای دلبر
  2. شمارهٔ ۷۶ - در غزل استتا تو باشی مرا جهان چه بود
  3. شمارهٔ ۷۷ - در غزل استای زلف تو همچو شاخ شمشاد
  4. شمارهٔ ۷۸ - در غزل استای عشق غم شد از تو مرا شادی
  5. شمارهٔ ۷۹ - در غزل استدل عاشق ز بیم جان نترسد
  6. شمارهٔ ۸۰ - در غزل استعشقت شفقت ندارد ای جان
  7. شمارهٔ ۸۱ - در غزل استخوشتر ز عشق خوبان، اندر جهان چه باشد
  8. شمارهٔ ۸۲ - در غزل استای که در روزه بال و پر زده ای
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.