پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۷۶ - در غزل است

تا تو باشی مرا جهان چه بود

تابود بوسه تو جان چه بود

با جمال تو ماه را چه خطر

با کمال تو آسمان چه بود

چون لب لعل فام بگشائی

گوهر اندر میان کان چه بود

چون رخ لاله رنگ بنمائی

گل تازه به بوستان چه بود

عشق بی نام و بی نشانم کرد

عاشقی را جز این نشان چه بود

درد دل با تو شرح نتوان داد

تو چه دانی که این و آن چه بود

سود کرد قوامی از غم تو است

باتو در بند سوزیان چه بود

من چه دانم که چیست قیمت تو

خر چه داند که زعفران چه بود

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۷۸ - در غزل استای عشق غم شد از تو مرا شادی
  2. شمارهٔ ۷۹ - در غزل استدل عاشق ز بیم جان نترسد
  3. شمارهٔ ۸۰ - در غزل استعشقت شفقت ندارد ای جان
  4. شمارهٔ ۸۱ - در غزل استخوشتر ز عشق خوبان، اندر جهان چه باشد
  5. شمارهٔ ۸۲ - در غزل استای که در روزه بال و پر زده ای
  6. شمارهٔ ۸۳ - در غزل استدلبر من کودکست ناز نداند همی
  7. شمارهٔ ۸۴ - در غزل استسرمایه ای است سنگین؛ زلف تو دلبری را
  8. شمارهٔ ۸۵ - در غزل استزلف تو دین مرد دینی برد
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.