پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۸۳ - در غزل است

دلبر من کودکست ناز نداند همی

روز مراتیره کرد راز نداند همی

درد دل ریش من گر نشناسد سزد

رنج دل «آزورادباز»؟ نداند همی

راست بعینه بتم ؛ به طبع چون آتش است

داند سوزندگی ؛ ساز نداند همی

قدر دلم وصل او؛ داند نه هجر او

قیمت زر چون محک گاز نداند همی

چشم ستمکار او؛ چون لب او کی بود

رفتن خوش همچو کبک، باز نداند همی

کی چو قوامی رهم؛ تا به قیامت ز عشق

کم دل مسکین ز رنج، ناز نداند همی

پای من از جای شد؛ در غم آن بت که او

دست چپ از دست راست؛ باز نداند همی

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۸۵ - در غزل استزلف تو دین مرد دینی برد
  2. شمارهٔ ۸۶ - در غزل واشارت بمدح حسن ابوالعمید استجانا دل من تو را مرید است
  3. شمارهٔ ۸۷ - در غزل و اشارت باسم خواجه علی ضراب استبپیچ سنبل اندر تاب داری
  4. شمارهٔ ۸۸ - در غزل واشارت باسم خواجه اوحد استز عشق تو کشیدم گرد دل سد
  5. شمارهٔ ۸۹ - در غزل استهر کو چو تو دلستان ندارد
  6. شمارهٔ ۹۰ - در غزل استتا کرده ام ای دوست به عشق تو تولا
  7. شمارهٔ ۹۱ - در غزل واشاره به مدح نوشروان نامی استای دل به جان و مال خر گر بوسه جانان خری
  8. شمارهٔ ۹۲ - در غزل استمعشوق و بهار و باغ و باده
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.