پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۸۲ - در غزل است

ای که در روزه بال و پر زده ای

عید زن دست و پای اگر زده ای

کوه اندوه را درآر از پای

ای بسا سر که بر کمر زده ای

روح را آب عید برلب زن

که آتش روزه در جگر زده ای

با بتی چون شکر زن اکنون دم

که ازو بر سر شکر زده ای

چون لب او نچشته ای حلوا

گرچه لوزینهای تر زده ای

همه ماهی گرفته ای یک ماه

شست در جوی مختصر زده ای

دست در شست زلف زن چه بسی

دست در سر ز درد سرزده ای

ای سلیمان ما که با داود

به نواهای خوب بر زده ای

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۸۴ - در غزل استسرمایه ای است سنگین؛ زلف تو دلبری را
  2. شمارهٔ ۸۵ - در غزل استزلف تو دین مرد دینی برد
  3. شمارهٔ ۸۶ - در غزل واشارت بمدح حسن ابوالعمید استجانا دل من تو را مرید است
  4. شمارهٔ ۸۷ - در غزل و اشارت باسم خواجه علی ضراب استبپیچ سنبل اندر تاب داری
  5. شمارهٔ ۸۸ - در غزل واشارت باسم خواجه اوحد استز عشق تو کشیدم گرد دل سد
  6. شمارهٔ ۸۹ - در غزل استهر کو چو تو دلستان ندارد
  7. شمارهٔ ۹۰ - در غزل استتا کرده ام ای دوست به عشق تو تولا
  8. شمارهٔ ۹۱ - در غزل واشاره به مدح نوشروان نامی استای دل به جان و مال خر گر بوسه جانان خری
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.