پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۸۴ - در غزل است

سرمایه ای است سنگین؛ زلف تو دلبری را

پیرایه«ای است» نیکو چشمت ستمگری را

تا روی تو پری دید؛ از شرم آن نهان شد

از بهر این نبیند؛ هیچ آدمی پری را

از خنده تو شاید؛ گر جوهری بگرید

در در میان شکر؛ کی بود جوهری را

بی خط و عارض تو؛ نشنیده ام که هرگز

رونق بود در اسلام؛ ای دوست کافری را

دل خون شدست ما را از بس جگر که خوردی

حدی است آخر ای جان ؛نیز این جگر خوری را

سر در سر تو خواهم کرد«ن» که شرط این است

بس قیمتی نباشد؛ یاران سرسری را

ترسی که با قوامی؛ عشق تو بس نیاید

ای جان من که باشد در باغ مشتری را

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۸۶ - در غزل واشارت بمدح حسن ابوالعمید استجانا دل من تو را مرید است
  2. شمارهٔ ۸۷ - در غزل و اشارت باسم خواجه علی ضراب استبپیچ سنبل اندر تاب داری
  3. شمارهٔ ۸۸ - در غزل واشارت باسم خواجه اوحد استز عشق تو کشیدم گرد دل سد
  4. شمارهٔ ۸۹ - در غزل استهر کو چو تو دلستان ندارد
  5. شمارهٔ ۹۰ - در غزل استتا کرده ام ای دوست به عشق تو تولا
  6. شمارهٔ ۹۱ - در غزل واشاره به مدح نوشروان نامی استای دل به جان و مال خر گر بوسه جانان خری
  7. شمارهٔ ۹۲ - در غزل استمعشوق و بهار و باغ و باده
  8. شمارهٔ ۹۳ - در غزل استعاشق خوش طبع با معشوق شیرین خوش خورد
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.