پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۹۰ - در غزل است

تا کرده ام ای دوست به عشق تو تولا

شد رنج و بلای دلم آن قامت و بالا

شایند تو را جان و روان بنده و چاکر

زیبند تو را حور و پری خادم و مولا

با طلعت میگونی و با دولت میمون

با صورت حورائی و با دیده شهلا

حقا که چو جان دارمت و بلکه به از جان

هست از دل «من» آگه الله تعالی

جانا بنه این خوی بد از سر که پس آنگه

یک باره تبرا شود آن جمله تولا

در هیچ مرادی ز تو آری نشنیدیم

آخر نعمی بایدمان تا کی ازاین لا

ما را ز تو جان و دل و سیم و زر و کالا

هر چند نباشد به همه وقت دریغا

با جور و جفاکردن تو فایده ای نیست

چندان که همی گویمت البته و اصلا

تاروز قیامت ز مقالات قوامی

گویند غزلهای تو دربزم اجلا

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۹۲ - در غزل استمعشوق و بهار و باغ و باده
  2. شمارهٔ ۹۳ - در غزل استعاشق خوش طبع با معشوق شیرین خوش خورد
  3. شمارهٔ ۹۴ - در توحید و منقبت و تخلص به مدح سید اجل شرف الدین محمد نقیب گویددارای آسمان و زمین کردگار ماست
  4. شمارهٔ ۹۵ - در موعظت و نصیحت و دعوت به خداپرستی و زهد در دنیا و رغبت به آخرتستاز بد این مردمان، وز غم این روزگار
  5. شمارهٔ ۹۶ - در مدح عمادالدین ابومحمد حسن بن محمد بن احمداسترآبادی قاضی ری گویدای که در دنیا همه جدی و در دین سرسری
  6. شمارهٔ ۹۷ - در موعظت و نصیحت و دعوت به اعراض از دنیا و اقبال به آخرت گویدای آز و ناز کرده تو را سغبه جهان
  7. شمارهٔ ۹۸ - در موعظت و نصیحت و زهد در دنیا و رغبت به آخرت گویدجهان سرای و بال است و بارگاه عذاب
  8. شمارهٔ ۹۹ - در موعظت و نصیحت و ترهیب از دنیا و ترغیب به آخرت گویدمدبری که به فرمان او است جان درتن
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.