پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۸۱ - در غزل است

خوشتر ز عشق خوبان، اندر جهان چه باشد

هرکس که عشق ورزد، زر از گزر تراشد

باغی است عشقبازی که اندر بهار شادی

هم ابر در فشاند، هم باد مشک پاشد

از درد عشقبازان، وز ناز خوب رویان

بلبل همی خروشد، گل رخ همی خراشد

ای دلنواز شیرین، از عاشقان مشفق

خوشدلتر از قوامی،دانی که کس نباشد

یک ناز را دو منت، برخود نهیم زیرا

عذرا کشیم نازت، عذرا یکی دو باشد

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۸۳ - در غزل استدلبر من کودکست ناز نداند همی
  2. شمارهٔ ۸۴ - در غزل استسرمایه ای است سنگین؛ زلف تو دلبری را
  3. شمارهٔ ۸۵ - در غزل استزلف تو دین مرد دینی برد
  4. شمارهٔ ۸۶ - در غزل واشارت بمدح حسن ابوالعمید استجانا دل من تو را مرید است
  5. شمارهٔ ۸۷ - در غزل و اشارت باسم خواجه علی ضراب استبپیچ سنبل اندر تاب داری
  6. شمارهٔ ۸۸ - در غزل واشارت باسم خواجه اوحد استز عشق تو کشیدم گرد دل سد
  7. شمارهٔ ۸۹ - در غزل استهر کو چو تو دلستان ندارد
  8. شمارهٔ ۹۰ - در غزل استتا کرده ام ای دوست به عشق تو تولا
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.