پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۸۰ - در غزل است

عشقت شفقت ندارد ای جان

مهرت برکت ندارد ای جان

ازجمله نیکوان عالم

کس این درجت ندارد ای جان

آن کس که ز عشق تو بمیرد

جز غم ترکت ندارد ای جان

در راه فراق تو از آن لب

عاشق نفقت ندارد ای جان

من ساکن از آن شدم که بی تو

جانم حرکت ندارد ای جان

چندان که نگه کنم ز عشقت

کارم ثمرت ندارد ای جان

بر عاشق مشفقت قوامی

آن لب شفقت ندارد ای جان

یک بوسه به بنده باز دادن

چندین عظمت ندارد ای جان

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۸۲ - در غزل استای که در روزه بال و پر زده ای
  2. شمارهٔ ۸۳ - در غزل استدلبر من کودکست ناز نداند همی
  3. شمارهٔ ۸۴ - در غزل استسرمایه ای است سنگین؛ زلف تو دلبری را
  4. شمارهٔ ۸۵ - در غزل استزلف تو دین مرد دینی برد
  5. شمارهٔ ۸۶ - در غزل واشارت بمدح حسن ابوالعمید استجانا دل من تو را مرید است
  6. شمارهٔ ۸۷ - در غزل و اشارت باسم خواجه علی ضراب استبپیچ سنبل اندر تاب داری
  7. شمارهٔ ۸۸ - در غزل واشارت باسم خواجه اوحد استز عشق تو کشیدم گرد دل سد
  8. شمارهٔ ۸۹ - در غزل استهر کو چو تو دلستان ندارد
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.