پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۷۹ - در غزل است

دل عاشق ز بیم جان نترسد

گرش کار افتد از سلطان نترسد

چه باک است از بلاها عاشقان را

که نوح از آفت طوفان نترسد

به عشق از جان تقرب کرده عاشق

چو اسماعیل از قربان نترسد

جفاکش وقت رنج از غم ننالد

مبارز روز جنگ از جان نترسد

که اندیشد ز دل آن را که دل نیست

ز دریا مرد کشتیبان نترسد

قوامی را که جان بازی است در عشق

ز رنج فرقت جانان نترسد

همه آفاق دانند این که خشتی

که در آب افتد از باران نترسد

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۸۱ - در غزل استخوشتر ز عشق خوبان، اندر جهان چه باشد
  2. شمارهٔ ۸۲ - در غزل استای که در روزه بال و پر زده ای
  3. شمارهٔ ۸۳ - در غزل استدلبر من کودکست ناز نداند همی
  4. شمارهٔ ۸۴ - در غزل استسرمایه ای است سنگین؛ زلف تو دلبری را
  5. شمارهٔ ۸۵ - در غزل استزلف تو دین مرد دینی برد
  6. شمارهٔ ۸۶ - در غزل واشارت بمدح حسن ابوالعمید استجانا دل من تو را مرید است
  7. شمارهٔ ۸۷ - در غزل و اشارت باسم خواجه علی ضراب استبپیچ سنبل اندر تاب داری
  8. شمارهٔ ۸۸ - در غزل واشارت باسم خواجه اوحد استز عشق تو کشیدم گرد دل سد
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.