پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۷۴ - در غزل است

کار تو به آسمان رسیدست

عشقت به همه جهان رسیدست

اسب تو به مرغزار رفتست

مرغ تو به آشیان رسیدست

تو فتنه آخرالزمانی

این پیک به این زمان رسیدست

گستاخ شدست دست عشقت

در کیسه این و آن رسیدست

در عشق تو سود ما زیان است

تا کار به سوزیان رسیدست

امروز مرا که از تو دورم

فریاد به آسمان رسیدست

دریاب که از لب تو دریا

کشتی به میان میان رسیدست

قربان فراق شد قوامی

کش کار ز غم به جان رسیدست

مارا ز غم عشق تو دیرست

تاکارد به استخوان رسیدست

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۷۶ - در غزل استتا تو باشی مرا جهان چه بود
  2. شمارهٔ ۷۷ - در غزل استای زلف تو همچو شاخ شمشاد
  3. شمارهٔ ۷۸ - در غزل استای عشق غم شد از تو مرا شادی
  4. شمارهٔ ۷۹ - در غزل استدل عاشق ز بیم جان نترسد
  5. شمارهٔ ۸۰ - در غزل استعشقت شفقت ندارد ای جان
  6. شمارهٔ ۸۱ - در غزل استخوشتر ز عشق خوبان، اندر جهان چه باشد
  7. شمارهٔ ۸۲ - در غزل استای که در روزه بال و پر زده ای
  8. شمارهٔ ۸۳ - در غزل استدلبر من کودکست ناز نداند همی
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.