پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۶۵ - در غزل است

همه ای دل بلای ما خواهی

که به رغبت همی جفا خواهی

این چه عادت است و خو که تو راست

این همه رنج و غم چرا خواهی

وصل یاری طلب کنی پیوست

که بدان در صداع ما خواهی

یک جهان آرزو و تو ز جهان

همه سیمرغ و کیمیا خواهی

عمر چون خرج کرده شد عوضش

از که جوئی و از کجا خواهی

ازتو بی کارتر تو باشی هم

گر از این دلبران وفا خواهی

یارت آن است که تو را بیند

گوید ازسخره خه کرا خواهی

به از این دوستی به دست آور

گر همی دوست و آشنا خواهی

پس قوامی به جای آوردم

که بدین تو همی مرا خواهی

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۶۷ - در غزل استای دل اندوه یار خورده نه‌ای
  2. شمارهٔ ۶۸ - در غزل استکسی را نیست چون تو دلستانی
  3. شمارهٔ ۶۹ - در غزل استعید رسید ای نگار، دوستی آغاز کن
  4. شمارهٔ ۷۰ - در غزل استدر عشقم آرزوست که دل را طرب دهم
  5. شمارهٔ ۷۱ - در غزل استنکنی ای بت ستمکاره
  6. شمارهٔ ۷۲ - در غزل استچون تو که عزیز باشد ای جان
  7. شمارهٔ ۷۳ - در غزل استدلم ز عشق تو هرگز محال نندیشد
  8. شمارهٔ ۷۴ - در غزل استکار تو به آسمان رسیدست
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.