پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۶۶ - در غزل است

ای دل پی یار خویشتن دار

در حلقه زلف او وطن دار

در راه مراد تاختن کن

اسبان نشاط گام زن دار

از عشق وصال روی آن بت

درخدمت پشت چون شمن دار

ازبهر کلاه فضل یزدان

روزی دو قبای اهرمن دار

گر خارزن آمد است عشقش

تو روی بدان گل و سمن دار

ور عهدشکن شد است زلفش

تو چشم به حلقه و شکن دار

گر مهجوری ز باغ وصلش

از خار نسیم یاسمن دار

ور یعقوبی ز عشق یوسف

اومید به بوی پیرهن دار

اندر سر زلف او مزن دست

ای شیفته گوش دل به من دار

تو پای عتاب او نداری

هان دست به جای خویشتن دار

سیم آر به چنگ ای قوامی

پس صحبت یار سیمتن دار

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۶۸ - در غزل استکسی را نیست چون تو دلستانی
  2. شمارهٔ ۶۹ - در غزل استعید رسید ای نگار، دوستی آغاز کن
  3. شمارهٔ ۷۰ - در غزل استدر عشقم آرزوست که دل را طرب دهم
  4. شمارهٔ ۷۱ - در غزل استنکنی ای بت ستمکاره
  5. شمارهٔ ۷۲ - در غزل استچون تو که عزیز باشد ای جان
  6. شمارهٔ ۷۳ - در غزل استدلم ز عشق تو هرگز محال نندیشد
  7. شمارهٔ ۷۴ - در غزل استکار تو به آسمان رسیدست
  8. شمارهٔ ۷۵ - در غزل استباتو خواهیم ویحک ای دلبر
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.