پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۷۱ - در غزل است

نکنی ای بت ستمکاره

چاره عاشقان بی چاره

از پی آن که سغبه تو شدیم

چه کنیمان ز عالم آواره

شیرخواره که روی خوب تو دید

بر تو عشق آورد ز گهواره

چه شود گر ز آه و ناله من

تر کنی زاب دیده رخساره

بر سماع هزار دستان گل

جامه تن همی کند پاره

ای قوامی تو را بخواهد کشت

به تهور نگار خونخواره

اره بر سر نهاد عشق تو را

زیر تیشه گرفت یک باره

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۷۳ - در غزل استدلم ز عشق تو هرگز محال نندیشد
  2. شمارهٔ ۷۴ - در غزل استکار تو به آسمان رسیدست
  3. شمارهٔ ۷۵ - در غزل استباتو خواهیم ویحک ای دلبر
  4. شمارهٔ ۷۶ - در غزل استتا تو باشی مرا جهان چه بود
  5. شمارهٔ ۷۷ - در غزل استای زلف تو همچو شاخ شمشاد
  6. شمارهٔ ۷۸ - در غزل استای عشق غم شد از تو مرا شادی
  7. شمارهٔ ۷۹ - در غزل استدل عاشق ز بیم جان نترسد
  8. شمارهٔ ۸۰ - در غزل استعشقت شفقت ندارد ای جان
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.