پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۷۰ - در غزل است

در عشقم آرزوست که دل را طرب دهم

تا صد هزار بوسه بر آن چشم و لب دهم

از رشگ این دو دیده و از رشگ آن دو لب

هم نقل طرفه سازم و هم می عجب دهم

دل را که سغبه تو کنم بی غرض کنم

جان را که مالش تو دهم بی سبب دهم

منشور آفتاب ز درگاه آسمان

آنکه رسد که حسن تو را من لقب دهم

چون شاخ رز به فصل خزان زرد و لاغرم

تاگفته ای که از خم زلفت عنب دهم

دل بی ادب شدست تقاضا همی کند

تا من ز باده لبت او را طرب دهم

گیرم که مستئی ندهی دلبرا مرا

چندان بده که در خور این بی ادب دهم

گفتی قوامیا چه دوی گرد من به روز

من بار عاشقان جفاکش به شب دهم

ای یار مهربان پس اگر عاشقان تو

ور زند مهر دل نه که من مهر لب دهم

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۷۲ - در غزل استچون تو که عزیز باشد ای جان
  2. شمارهٔ ۷۳ - در غزل استدلم ز عشق تو هرگز محال نندیشد
  3. شمارهٔ ۷۴ - در غزل استکار تو به آسمان رسیدست
  4. شمارهٔ ۷۵ - در غزل استباتو خواهیم ویحک ای دلبر
  5. شمارهٔ ۷۶ - در غزل استتا تو باشی مرا جهان چه بود
  6. شمارهٔ ۷۷ - در غزل استای زلف تو همچو شاخ شمشاد
  7. شمارهٔ ۷۸ - در غزل استای عشق غم شد از تو مرا شادی
  8. شمارهٔ ۷۹ - در غزل استدل عاشق ز بیم جان نترسد
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.