پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۶۹ - در غزل است

عید رسید ای نگار، دوستی آغاز کن

در حجره وصل خویش، جای رهی باز کن

عشق دل تنگ تو، به روزه در تنگ خورد

تا کی از این خوی تنگ، تنگ درآ ناز کن

ماه گرانان برفت، روز ظریفان رسید

جای عواشر نماند، عشرت را ساز کن

خواهی کز دست غم، باز رهی ساعتی

در قدح راز دل، باده غماز کن

راز دلت گر به می، ز دل نیاید برون

مسبب عشق را موکل راز کن

جام می آور به کف، جامه طاعت بکن

سینه غمناک را، با طرب انباز کن

هر که تو را روز عید، گوید سِیْکی مخور

گر همه قاضی بود، عربده آغاز کن

به شادی ماه نو، یک دو قدح باده خور

شعر قوامی نسیب، مطرب خوش ساز کن

روزه قلم درشکست، عید قدم درنهاد

دفتر شادی بیار، زان ورقی باز کن

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۷۱ - در غزل استنکنی ای بت ستمکاره
  2. شمارهٔ ۷۲ - در غزل استچون تو که عزیز باشد ای جان
  3. شمارهٔ ۷۳ - در غزل استدلم ز عشق تو هرگز محال نندیشد
  4. شمارهٔ ۷۴ - در غزل استکار تو به آسمان رسیدست
  5. شمارهٔ ۷۵ - در غزل استباتو خواهیم ویحک ای دلبر
  6. شمارهٔ ۷۶ - در غزل استتا تو باشی مرا جهان چه بود
  7. شمارهٔ ۷۷ - در غزل استای زلف تو همچو شاخ شمشاد
  8. شمارهٔ ۷۸ - در غزل استای عشق غم شد از تو مرا شادی
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.