پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۶۷ - در غزل است

ای دل اندوه یار خورده نه‌ای

جگر مرد کار خورده نه‌ای

زخم هجران دوست دیده نه‌ای

تیغ در کارزار خورده نه‌ای

شربت وصل خورده‌ای لیکن

ضربت هجر یار خورده نه‌ای

در بیابان رنج مهجوران

آب ناخوش گوار خورده نه‌ای

در دبستان عشق معشوقان

چوب آموزگار خورده نه‌ای

بوده‌ای یار غار عشق ولیک

زخم دندان مار خورده نه‌ای

نشمرندت قوامیا عاشق

که غم بی شمار خورده نه‌ای

گرد این کار زینهار مگرد

با خود ار زینهار خورده نه‌ای

نازنینی که از کمان فراق

تیر سندان گذار خورد نه‌ای

سه‌یکی با خمار چشته نه‌ای

سیلی روزگار خورده نه‌ای

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۶۹ - در غزل استعید رسید ای نگار، دوستی آغاز کن
  2. شمارهٔ ۷۰ - در غزل استدر عشقم آرزوست که دل را طرب دهم
  3. شمارهٔ ۷۱ - در غزل استنکنی ای بت ستمکاره
  4. شمارهٔ ۷۲ - در غزل استچون تو که عزیز باشد ای جان
  5. شمارهٔ ۷۳ - در غزل استدلم ز عشق تو هرگز محال نندیشد
  6. شمارهٔ ۷۴ - در غزل استکار تو به آسمان رسیدست
  7. شمارهٔ ۷۵ - در غزل استباتو خواهیم ویحک ای دلبر
  8. شمارهٔ ۷۶ - در غزل استتا تو باشی مرا جهان چه بود
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.