پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۶۳ - در غزل است

پیوسته می سگالم؛ تاخود کجائی ای جان

چشمم به راه باشد؛ تا کی در آئی ای جان

آخر درآی روزی ؛ رازی بگوی با من

با ما بباش یک دم ؛ گر یار مائی ای جان

با هر کسی بگوئی ؛کان توم نباشی

معلوم کن رهی را؛کاخر کرائی ای جان

جز خط و عارض تو ؛ نشنیدم و ندیدم

تاریکئی که خیزد؛ از روشنائی ای جان

ای عندلیب جانها؛ بر شاخهای دلها

بسرای که این غزل را ؛خوش می سرائی ای جان

شاهین عشق مائی؛ دلها ترا کبوتر

بربای دل که الحق؛ چابک ربائی ای جان

گفتی که عاشقان را؛ در عشق آزمایم

این آزمودگان را؛ چند آزمائی ای جان

پیوسته از جفاها؛ همواره از ستمها

دردم فزائی ای بت؛ رنجم نمائی ای جان

در غیبت قوامی ؛ تا کی کنی شکایت

تنها شوی بداور؛پیروز آئی ای جان

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۶۵ - در غزل استهمه ای دل بلای ما خواهی
  2. شمارهٔ ۶۶ - در غزل استای دل پی یار خویشتن دار
  3. شمارهٔ ۶۷ - در غزل استای دل اندوه یار خورده نه‌ای
  4. شمارهٔ ۶۸ - در غزل استکسی را نیست چون تو دلستانی
  5. شمارهٔ ۶۹ - در غزل استعید رسید ای نگار، دوستی آغاز کن
  6. شمارهٔ ۷۰ - در غزل استدر عشقم آرزوست که دل را طرب دهم
  7. شمارهٔ ۷۱ - در غزل استنکنی ای بت ستمکاره
  8. شمارهٔ ۷۲ - در غزل استچون تو که عزیز باشد ای جان
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.