پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۶۱ - در غزل است

حساب عشق تو ای دوست سخت با رنج است

حساب عشق تو گویی حساب شطرنج است

لب ملیح کم‌آوازت ارچه روح‌افزاست

ز مکر چشم دغل‌باز تو دل آهنج است

تو گنج حسنی و زلف تو مار خم در خم

بدیع نیست اگر مار بر سر گنج است

لبت بهای دل و جان دهد به گاه سخن

کز آن دو کفه یاقوت‌گون گهرسنج است

نه آب و آتش و خاک و هوایی از خوبی

اگر طبایع چار است زان تو پنج است

مرا پیاده عشق تو چون به دیوان خواند

دلم به رنج گرو کرد گفت بی‌رنج است

اگر قوامی با توست هیچ عیب مدار

ترنج دانی جانا که جفت نارنج است

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۶۳ - در غزل استپیوسته می سگالم؛ تاخود کجائی ای جان
  2. شمارهٔ ۶۴ - در غزل استآن خط دمیده بر بناگوش
  3. شمارهٔ ۶۵ - در غزل استهمه ای دل بلای ما خواهی
  4. شمارهٔ ۶۶ - در غزل استای دل پی یار خویشتن دار
  5. شمارهٔ ۶۷ - در غزل استای دل اندوه یار خورده نه‌ای
  6. شمارهٔ ۶۸ - در غزل استکسی را نیست چون تو دلستانی
  7. شمارهٔ ۶۹ - در غزل استعید رسید ای نگار، دوستی آغاز کن
  8. شمارهٔ ۷۰ - در غزل استدر عشقم آرزوست که دل را طرب دهم
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.