پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۵۷ - در غزل است

کسی در عشق تو دلریش باشد

که مسکین عاشق و درویش باشد

ز شادیها شود بیگانه آن دل

که با اندوه عشقت خویش باشد

هر آن کو صحبت سیمرغ جوید

به هر حالی محال اندیش باشد

فغان از چشم مست تو که پیوست

موافق سوز و کافرکیش باشد

بود درمان هجرت درد عاشق

که یاد گرگ رنج میش باشد

پسندی کز لب نوشینت ای جان

جهان را نوش و ما را نیش باشد

هر آن کو عشق بازد با تو معشوق

زهر عاشق بتر دلریش باشد

ندانی پس نگارینا که آن را

که بامش بیش برفش بیش باشد

پس از هر سروری باشد قوامیت

ولی در عشق بیش از پیش باشد

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۵۹ - در غزل استلشکر کشید عشق و مرا در میان گرفت
  2. شمارهٔ ۶۰ - در غزل استای زلف بند کرده ز ابرو گره گشای
  3. شمارهٔ ۶۱ - در غزل استحساب عشق تو ای دوست سخت با رنج است
  4. شمارهٔ ۶۲ - در غزل استرنگ گل گوئی ز خون عندلیب آمیختست
  5. شمارهٔ ۶۳ - در غزل استپیوسته می سگالم؛ تاخود کجائی ای جان
  6. شمارهٔ ۶۴ - در غزل استآن خط دمیده بر بناگوش
  7. شمارهٔ ۶۵ - در غزل استهمه ای دل بلای ما خواهی
  8. شمارهٔ ۶۶ - در غزل استای دل پی یار خویشتن دار
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.