پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۴۴ - در تغزل است

شاید که دلم ققاع نگشاید

زان بت که به جز صداع ننماید

نز مجلس را ز خلوتم بخشد

نز حجره خاص بوسه فرماید

صد شربت زهرا گر دهد خشمش

با آب لب شکرینش نگزاید

زان زلف که چنگ باز ر«ا» ماند

هر لحظه دل چو کبک برباید

هر چند ز جانش دوستر دارم

یک ذره دلش به مهر نگراید

گفتم مبر آبروی عشاقت

گفت آب به شب تیز همی زاید

زو بوسه کجا طمع توان کردن

کز خویشتنش سه بوسه می باید

آواز همی دهد که ای مسکین

از دوستی تو کار برناید

یک ساعت روی خوب او دیدن

صد ساله به زندگانی افزاید

تن در ده و غم خواری قوامی هان

تا خود پس از این تو را چه پیش آید

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۴۶ - در غزل استای جهان و جان بگردان روی و رای
  2. شمارهٔ ۴۷ - در مدح بهار و وصف نگار خود گویدبه بستان شو که شاخ از باد خلعت‌ها همی‌ پوشد
  3. شمارهٔ ۴۸ - غزلی است که در عید فطری گفته استروزه چو بربست رخت؛ عید بیفکند بار
  4. شمارهٔ ۴۹ - در غزل استصنما با تو در غم و شادی
  5. شمارهٔ ۵۰ - در غزل استدلبر رنگرز نکو پسرست
  6. شمارهٔ ۵۱ - در غزل استای مهر تو در میان جانم
  7. شمارهٔ ۵۲ - در غزل استای در دل عاشقان تو درد
  8. شمارهٔ ۵۳ - در غزل استخورشید رخ تو را غلام است
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.