پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۵۰ - در غزل است

دلبر رنگرز نکو پسرست

وز همه نیکوان ظریفتر است

پدری را که آنچنان خلف است

مادری «را» که آنچنان پسر است

آفتابش بر آستین قباست

ماهتابش برآستان درست

نمکین دلبری است شیرین لب

راست چون صدهزار من شکر است

زاتش عشق لفظ چون نمکش

دل ما چون کبابهای تر است

آب در دیده ها چو آب بقم

از غم آن نگار نیکبر است

مشگ بر بویها شرف دارد

زانکه از رنگ زلفش بهره ور است

عاشقان رابه سور و ماتم در

یار شکر فروش نیل خرست

دربرخور دو دسته نیلوفر

دست او دان چو پیش روی درست

شاید ار داردم به دو کان در

کز من او را چهارگان گهر است

اشگ و روی و دل و برم او را

بقم و نیل و زاج و معصفر است

از یکی خم برآورد صد رنگ

من خرم گرنه عیسی دگر است

گفتم ای ماه روی رنگرزان

قمر رنگرز عجب خبر است . . .!

گفت: در میوه های باغ نگر

تا بدانی که رنگرز قمر است

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۵۲ - در غزل استای در دل عاشقان تو درد
  2. شمارهٔ ۵۳ - در غزل استخورشید رخ تو را غلام است
  3. شمارهٔ ۵۴ - در غزل استای صلح بتان غلام چنگت
  4. شمارهٔ ۵۵ - در غزل استزلف تو شب است و روی تو روز
  5. شمارهٔ ۵۶ - در غزل استبنگر که چه روزگار دارم
  6. شمارهٔ ۵۷ - در غزل استکسی در عشق تو دلریش باشد
  7. شمارهٔ ۵۸ - در غزل استگفتم مگر که ما را؛در دل به جای جانی
  8. شمارهٔ ۵۹ - در غزل استلشکر کشید عشق و مرا در میان گرفت
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.