پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۴۳ - در تغزل است

ای دل تو را است عشرت و عیش همه جهان

دیگر مگرد گرد در عشق هان و هان

عشق آتشی بزرگ بود و محنتی شگرف

صلحی همه خصومت و سودی همه زیان

ای مهر تو نبشته مرا بر کنار دل

وز عشق جای کرده تو را در میان جان

چون شرط کرده ای که نگوئی مرا سخن

عهدی بکن که بازنگیری ز من زبان

ور ز آنکه خود بتابی بر من چو آفتاب

کاری بود نگارا آن تا به آسمان

با زلف؛ نیکوئی عجب آید ز روی تو

با زاغ کی بود گل سوری به بوستان

زلف تو را طرب ز لب تست و روی من

بنگر که چون بودمی و زنگی و زعفران

گفتی قوامیا تو چرا بوسه خواستی

چون با منت سخن نرود جز به ترجمان

گفتم برآزمایم باشد که بشنوی

آن سنگ رایگان و گنجشک رایگان

ترسم ز دست عشق تو فریادها کنم

روزی ز پیش نایب ملک خدایگان

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۴۵ - در تغزل استای پسر با ما بباید ساختن
  2. شمارهٔ ۴۶ - در غزل استای جهان و جان بگردان روی و رای
  3. شمارهٔ ۴۷ - در مدح بهار و وصف نگار خود گویدبه بستان شو که شاخ از باد خلعت‌ها همی‌ پوشد
  4. شمارهٔ ۴۸ - غزلی است که در عید فطری گفته استروزه چو بربست رخت؛ عید بیفکند بار
  5. شمارهٔ ۴۹ - در غزل استصنما با تو در غم و شادی
  6. شمارهٔ ۵۰ - در غزل استدلبر رنگرز نکو پسرست
  7. شمارهٔ ۵۱ - در غزل استای مهر تو در میان جانم
  8. شمارهٔ ۵۲ - در غزل استای در دل عاشقان تو درد
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.