پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۴۸ - غزلی است که در عید فطری گفته است

روزه چو بربست رخت؛ عید بیفکند بار

رسم رهی نقد کن؛ بوسه عیدی بیار

ماه شب عید هست ؛ چون سر چوگان تو

زان ز طرب همچو گوی؛ خلق بود بی قرار

روزه گیا می درود ؛ گوئی بر آسمان

عید بیامد بماند؛ داسش در مرغزار

هست به سالی دو بار؛ عید به اسلام در

عید من از روی تو؛ هست به روزی سه بار

عید وصالت بیار؛ روزه ی هجران ببر

زانکه نباشد به عید؛ هیچ کسی روزه دار

ای رخ زیبای تو؛ بدر شب قدر من

نیست هلال آنکه هست؛ از بر چرخ آشکار

حور چو دست تو دید؛ داشته بر آسمان

کرد ز خلد برین؛ یاره زرین نثار

چون به مصلی شدی؛ توبه ز طاعت بکن

طاعت از این پس تو را؛ هیچ نیاید به کار

روزه شد و در ببست؛ ار نکند باورت

ای بت زنجیر زلف؛ ماه ببین حلقه وار

روی دل افروز توست؛ مایه نوروز و عید

عید نبیند کسی، کش تو نه ای در کنار

هست قوامیت را؛ از رخ خورشید فش

هم به مه روزه عید؛ هم به زمستان بهار

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۵۰ - در غزل استدلبر رنگرز نکو پسرست
  2. شمارهٔ ۵۱ - در غزل استای مهر تو در میان جانم
  3. شمارهٔ ۵۲ - در غزل استای در دل عاشقان تو درد
  4. شمارهٔ ۵۳ - در غزل استخورشید رخ تو را غلام است
  5. شمارهٔ ۵۴ - در غزل استای صلح بتان غلام چنگت
  6. شمارهٔ ۵۵ - در غزل استزلف تو شب است و روی تو روز
  7. شمارهٔ ۵۶ - در غزل استبنگر که چه روزگار دارم
  8. شمارهٔ ۵۷ - در غزل استکسی در عشق تو دلریش باشد
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.