پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۲۷ - در مدح بزرگی و تقاضای صلتی از او

مها چو گاه سخا دست تو دلیر بود

به مدحت تو زبان زمانه چیر بود

چو خواجگی طلبی همتی چو شیر بیار

که از سخاست که هر دد غلام شیر بود

مدام خدمت من به اشتاب خواهی و زود

اگر چه از تو صلت با درنگ و دیر بود

حسود زیر و زبر کی بود؟ در آن ساعت

که دست تو زبر و دست بنده زیر بود

نه هر که مدح تو گوید چو من تواند بود

نه نره شیر بود هر که در کویر بود

زجود خویش پرم کن که بس تهی دستم

که گرسنه شکم آن نیکتر که سیر بود

پس ار دلیر عتابی کنم شگفت مدار

که هست بنده تهی و تهی دلیر بود

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۲۹ - در مدح و طلب جامهای از کف تو هر گُرُسْنه سیر
  2. شمارهٔ ۳۰ - در گله از بزرگی ابراهیم نام که چرا پدرش را گرفته و طلب رهائی اوای کیای خطیر ابراهیم
  3. شمارهٔ ۳۱ - در مدح و شکایت و گله و طلب عنایت و شفاعت وصلهای خواجه ای که نیستت از خواجگان نظیر
  4. شمارهٔ ۳۲ - در مدح و تبریک عید و تقاضای صلتنوروز مبارک باد ای آیت فیروزی
  5. شمارهٔ ۳۳ - در مدح و اظهار خلوص و عرض صمیمیتای بزرگ ملک و دین از حشمت درگاه تو
  6. شمارهٔ ۳۴ - در مدح کسی و درخواست گوشت از او و شکایت بوی از سهل نامیای تو کیای ما و جهانی تو را رهی
  7. شمارهٔ ۳۵ - در استنجاز وعده دست آور نجنی از زرگری ابوالمفاخر نامای خواجه بوالمفاخر زرگر به وعده ها
  8. شمارهٔ ۳۶ - در وصف قلم گویدعجایب است قلم در بنان صدر اجل
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.