پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۸ - در مدح و مطالبه پرداخت حوالتی

ای مهی کز تو نور دین زاید

شخص تو قدر و قدرت افزاید

پیش رای تو رایت خورشید

از فلک روی بر زمین ساید

بسته دارد ز شوق تو کمری

کان کمر طوق آسمان شاید

قلم از دست تو نگارگری است

که سرش روی دولت آراید

تا بود با تو آن قلم ما را

حاصل آید هر آنچه می باید

هر که با خدمت تو پیوندد

از همه رنجها برآساید

باد بر جایگاه دولت تو

تا ز خورشید روشنی زاید

چون فرامرز خط نبشت به تو

تا مرا کار بسته بگشاید

خط او با منست و من بی سیم

رای سامی درین چه فرماید؟

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۲۰ - شکایت از عمید نامی بشخصی مختص الدوله لقب و طلب عطا از وی تا زنی بگیردمختص الدوله مختصر بشنو
  2. شمارهٔ ۲۱ - در مدح کسی و تقاضای پولی از او تا دستاری و عمامه ای بخردای خواجه که بر در تو چون نظر زنم
  3. شمارهٔ ۲۲ - در تبریک به دوستی که زن گرفته و خانه خریده و معذرت از نرسیدن به خدمت اوای خواجه زین مهر تو آن یادگار داشت
  4. شمارهٔ ۲۳ - در مدح امین الملک و تقاضای صلتی از اوای مبارک پئی که بر گردون
  5. شمارهٔ ۲۴ - در مدح شخصی محمد نام و تقاضای صلتی از اوخواجه شغل بنده را تیمار دار
  6. شمارهٔ ۲۵ - در مدح امیری و شکایت باو از عدم وصول حوالتی و درخواست ابطال آنایا نایب شهریار جهان
  7. شمارهٔ ۲۶ - در مدح بزرگی از اهل ری و شکایت بوی از عدم وصول حوالت قرقو و استمداد از او در ایصال آنصلاح مملکتی ای بزرگ آزاده
  8. شمارهٔ ۲۷ - در مدح بزرگی و تقاضای صلتی از اومها چو گاه سخا دست تو دلیر بود
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.