پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۹ - در شکایت از عدم وصول حوالتی که برای او شده است

ای خواجه تا کی از تو بیداد و ظلم بر من

تا چندمان دوانی « . . . » به گرد خرمن

کردی مرا حواله با گنده ای و پیری

این عار شهر و روستا آن ننگ کوی و برزن

از عشوه ها نگفتم چون پسته کنندم

در دستشان می فکن در پای سیم افکن

آن گویدم بدین شو وین گویدم بدان شو

من در میانه حیران تو بر کناره برزن

چون گویمش که دستار آن گویدم که اینک

بردار و ریشه می کن یعنی که ریش می کن

ای صدر دین که بادی با خیر و خرمیها

اندر میانه ما منداز شر و شیون

ما را حواله ای کن زین به که نیست پیدا

آن زن به مزد مسکین در هیچ جا و مسکن

تا کی دهم صداعت در دم این پلیدان

که آخر بهشت نتوان برساختن ز گلخن

گندم بدول بادا با تو مرا همیشه

شادانه باد جوجو مرجوی ارزن ارزن

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۲۱ - در مدح کسی و تقاضای پولی از او تا دستاری و عمامه ای بخردای خواجه که بر در تو چون نظر زنم
  2. شمارهٔ ۲۲ - در تبریک به دوستی که زن گرفته و خانه خریده و معذرت از نرسیدن به خدمت اوای خواجه زین مهر تو آن یادگار داشت
  3. شمارهٔ ۲۳ - در مدح امین الملک و تقاضای صلتی از اوای مبارک پئی که بر گردون
  4. شمارهٔ ۲۴ - در مدح شخصی محمد نام و تقاضای صلتی از اوخواجه شغل بنده را تیمار دار
  5. شمارهٔ ۲۵ - در مدح امیری و شکایت باو از عدم وصول حوالتی و درخواست ابطال آنایا نایب شهریار جهان
  6. شمارهٔ ۲۶ - در مدح بزرگی از اهل ری و شکایت بوی از عدم وصول حوالت قرقو و استمداد از او در ایصال آنصلاح مملکتی ای بزرگ آزاده
  7. شمارهٔ ۲۷ - در مدح بزرگی و تقاضای صلتی از اومها چو گاه سخا دست تو دلیر بود
  8. شمارهٔ ۲۸ - در شکایت و گله و طلب شفاعت و صلهای خواجه ای که با تو کسی را قرین کنند
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.