پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۲۰ - شکایت از عمید نامی بشخصی مختص الدوله لقب و طلب عطا از وی تا زنی بگیرد

مختص الدوله مختصر بشنو

که قوامیت را چه کار افتاد

چون من اندر عمید بستم امید

دل فقاعم ز کیسه تو گشاد

از پی آنکه بنده را با تو

هست دیرینه مهر مادر زاد

آب من زین عمید غمگین رفت

من به نانی ازو نگشتم شاد

این همه طبع شعر کرد به من

کایچ کس را به شعر طبع مباد

خاک بر سر کنم ز آتش طبع

کاب رویم همی دهد بر باد

کارم آراسته شود چو عروس

گر به همت مرا کنی داماد

باشد آزاد کرد همت تو

هر که از بنده تو خواهد زاد

وقت را خرد کی همی باید

تا بود کار بنده را بنیاد

نام و ننگ رهی به گردن تو

داد کن با من و مکن بیداد

پرده ام برمگیر و دستم گیر

ای که ستر از عمید بر گیراد

همه احوال با تو خواهم گفت

بشنو از بنده هر چه باداباد

ز آروزی جماع چو نانم

که خود از خویشتن نیارم یاد

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۲۲ - در تبریک به دوستی که زن گرفته و خانه خریده و معذرت از نرسیدن به خدمت اوای خواجه زین مهر تو آن یادگار داشت
  2. شمارهٔ ۲۳ - در مدح امین الملک و تقاضای صلتی از اوای مبارک پئی که بر گردون
  3. شمارهٔ ۲۴ - در مدح شخصی محمد نام و تقاضای صلتی از اوخواجه شغل بنده را تیمار دار
  4. شمارهٔ ۲۵ - در مدح امیری و شکایت باو از عدم وصول حوالتی و درخواست ابطال آنایا نایب شهریار جهان
  5. شمارهٔ ۲۶ - در مدح بزرگی از اهل ری و شکایت بوی از عدم وصول حوالت قرقو و استمداد از او در ایصال آنصلاح مملکتی ای بزرگ آزاده
  6. شمارهٔ ۲۷ - در مدح بزرگی و تقاضای صلتی از اومها چو گاه سخا دست تو دلیر بود
  7. شمارهٔ ۲۸ - در شکایت و گله و طلب شفاعت و صلهای خواجه ای که با تو کسی را قرین کنند
  8. شمارهٔ ۲۹ - در مدح و طلب جامهای از کف تو هر گُرُسْنه سیر
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.