پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۲۲ - در تبریک به دوستی که زن گرفته و خانه خریده و معذرت از نرسیدن به خدمت او

ای خواجه زین مهر تو آن یادگار داشت

کز بخت نیک نیک‌ترین روزگار داشت

وآن کس که داشت به آخر آزاده صحبتی

از خاک ری لطافت باد بهار داشت

هر شب که طلعت تو درو شمس‌وار بود

از روشنی جلالت نصف النهار داشت

چون کرد کردگار تو را کامگار کرد

تا داشت روزگار تو را نامدار داشت

ابلیس چون شنید که خصمانت زادمند

از ننگشان ز کردن یک سجده عار داشت

زیبا جوانی الحق و شایسته دوستی

نتوان به از تو در همه آفاق یار داشت

چون یافتم خبر ز نکاحی که کرده‌ای

در موضعی که قدر یکی صد هزار داشت

خرم شدم بدان که تو را هست خانه‌ای

کو را خدای در کنف روزگار داشت

بسیار خانه‌ها به تو بر عرضه کرده‌اند

کآن هر یکی هزار شکوه و وقار داشت

کی برگرفتی ز دگر جایگاه حظ

چون شاخ قسمت تو درین خانه بار داشت

بی‌کار و بار من که بدان جا نیامدم

ورنه خجسته عقد تو بر کار و بار داشت

از نظم و نثر من چه کمابیش مر تو را

کآن جا فرشته بود که از جان نثار داشت

بر جمله‌ای عزیز به خدمت قوامیت

نه زان نیامد است که کار تو خوار داشت

چون در میان راه برفتم ز پیش تو

شب را شراب خوردم و روزم خمار داشت

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۲۴ - در مدح شخصی محمد نام و تقاضای صلتی از اوخواجه شغل بنده را تیمار دار
  2. شمارهٔ ۲۵ - در مدح امیری و شکایت باو از عدم وصول حوالتی و درخواست ابطال آنایا نایب شهریار جهان
  3. شمارهٔ ۲۶ - در مدح بزرگی از اهل ری و شکایت بوی از عدم وصول حوالت قرقو و استمداد از او در ایصال آنصلاح مملکتی ای بزرگ آزاده
  4. شمارهٔ ۲۷ - در مدح بزرگی و تقاضای صلتی از اومها چو گاه سخا دست تو دلیر بود
  5. شمارهٔ ۲۸ - در شکایت و گله و طلب شفاعت و صلهای خواجه ای که با تو کسی را قرین کنند
  6. شمارهٔ ۲۹ - در مدح و طلب جامهای از کف تو هر گُرُسْنه سیر
  7. شمارهٔ ۳۰ - در گله از بزرگی ابراهیم نام که چرا پدرش را گرفته و طلب رهائی اوای کیای خطیر ابراهیم
  8. شمارهٔ ۳۱ - در مدح و شکایت و گله و طلب عنایت و شفاعت وصلهای خواجه ای که نیستت از خواجگان نظیر
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.