پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۲۴ - در مدح شخصی محمد نام و تقاضای صلتی از او

خواجه شغل بنده را تیمار دار

تا کمر پیشت ببندم بنده وار

وقت من خوش دار و برگم ده که من

خوشترین وقتی تو را آیم به کار

تا بود نام محمد بر سرت

از قوامی به نیابی یار غار

موی اشقر داری و الفاظ جزل

راست گوئی حیدری با ذوالفقار

لفظ من در تو نگشته درفشان

دست تو بر من بود دینار بار

از تو زیباتر ندیدم آدمی

این چه فضلست الله الله زینهار

ای بزرگ این جمله در باقی نهیم

وقت را گر خردکی داری به یار

هیچ می دانی که من زن کرده ام

وز پی روزی به رنج از روزگار

مهر زن بر گردن و مهرش مرا

چون شتر کرده است در بینی مهار

آب پشت من مرا برد آبروی

تاشدم بر چشمها چون خاک خوار

بنده ای بودم ملک را پیش از این

خامش و آهسته و پرهیزگار

آتش شهوت کنونم کرده است

ز آب پشت و باد حمدان خاکسار

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۲۶ - در مدح بزرگی از اهل ری و شکایت بوی از عدم وصول حوالت قرقو و استمداد از او در ایصال آنصلاح مملکتی ای بزرگ آزاده
  2. شمارهٔ ۲۷ - در مدح بزرگی و تقاضای صلتی از اومها چو گاه سخا دست تو دلیر بود
  3. شمارهٔ ۲۸ - در شکایت و گله و طلب شفاعت و صلهای خواجه ای که با تو کسی را قرین کنند
  4. شمارهٔ ۲۹ - در مدح و طلب جامهای از کف تو هر گُرُسْنه سیر
  5. شمارهٔ ۳۰ - در گله از بزرگی ابراهیم نام که چرا پدرش را گرفته و طلب رهائی اوای کیای خطیر ابراهیم
  6. شمارهٔ ۳۱ - در مدح و شکایت و گله و طلب عنایت و شفاعت وصلهای خواجه ای که نیستت از خواجگان نظیر
  7. شمارهٔ ۳۲ - در مدح و تبریک عید و تقاضای صلتنوروز مبارک باد ای آیت فیروزی
  8. شمارهٔ ۳۳ - در مدح و اظهار خلوص و عرض صمیمیتای بزرگ ملک و دین از حشمت درگاه تو
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.