پرش به محتوای اصلی
قوامی رازی قوامی رازی

دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۲

دولتت گر نیک ننوازد مرا

روزگار بد بر اندازد مرا

بینوائیها بسوزد جان من

گرنه جودت برگها سازد مرا

پایمال هر خسم دارد سپهر

سعی تو گرسرنیفزاید مرا

از سعادت چون کنم طرف کمر

چون نحوست کیسه پردازد مرا

از عنایتهای تو از زر و سیم

دستها گستاخ چون یازد مرا

کز شکایتهای دولت جان و تن

از تف اندیشه بگدازد مرا

گر معینی باشی اندر حق من

دل به بخت جاودان نازد مرا

تو عنایت کن که آنگه روزگار

گر بخواهد گرنه،بنوازد مرا

گر به خدمت کم رسم دست زمان

هر زمانی جنگی آغازد مرا

وربه خدمت می رسم چوگان چرخ

بر دردت چون گوی می بازد مرا

من سوار و مرد این میدان نیم

اسب اقبال تو می تازد مرا

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. شمارهٔ ۱۴ - در مدح گویدخداوندا سرور جود دستت
  2. شمارهٔ ۱۵ - در مدح و استعطاء استای جهان را بزرگیت معلوم
  3. شمارهٔ ۱۶ - در استعطاء و طلب جامه و اسب وتقاضای مرخصی چند روزه استای آنکه جز به صدر تو نگرایم
  4. شمارهٔ ۱۷ - در مدح نجم الدین لقبی و درخواست دو چیز از اوایا نجم دین گر تو احسان کنی
  5. شمارهٔ ۱۸ - در مدح و مطالبه پرداخت حوالتیای مهی کز تو نور دین زاید
  6. شمارهٔ ۱۹ - در شکایت از عدم وصول حوالتی که برای او شده استای خواجه تا کی از تو بیداد و ظلم بر من
  7. شمارهٔ ۲۰ - شکایت از عمید نامی بشخصی مختص الدوله لقب و طلب عطا از وی تا زنی بگیردمختص الدوله مختصر بشنو
  8. شمارهٔ ۲۱ - در مدح کسی و تقاضای پولی از او تا دستاری و عمامه ای بخردای خواجه که بر در تو چون نظر زنم
همه‌ی دیوان اشعار ←

قوامی رازی درباره‌ی قوامی رازی

شرف‌الشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمه‌ی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی می‌کرد، و دکان خبّازی داشته‌است و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوام‌الدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.